X
تبلیغات
پیام صبا - گیلان

پیام صبا

فرهنگ ادبیات شعر و موسیقی

 


گیلان منطقه ای است که در آن مقام زن ، نسبت به سایر نقاط خاورمیانه بالاتر است. دکتر کریستیان برومبرژه

( Chiristian - Bromberger )

 :::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

دکتر کریستیان برومبرژه در سال 1946 در پاریس به دنیا آمدند و دکترای خود را در سال 1990 از دانشگاه "اکس ان پرووانس" فرانسه، با پایان نامه ای درباره گیلان دریافت نمودند. ایشان از فوریه ۲۰۰۶ به مدیریت انجمن ایرانشناسی فرانسه در ایران برگزیده شد. تحقیقات ایشان در بیش از ۱۷۰ اثر بچاپ رسیده‌است،که بسیاری از آن درمورد اساس و روش بیان و ابراز هویت‌های جمعی در ایران و بخصوص در استان گیلان می باشد. ایشان متخصص فرهنگ گیلان نیز می باشدو یکی از همکاران و نزدیکان انسان شناسان ایرانی به شمار می رود که تاکنون در زمینه های فکری و عملی بسیاری با انسان شناسان ایرانی همکاری کرده است. همکاری در راه اندازی موزه روستایی گیلان یکی از این نمونه ها است. نکته قابل توجه در مورد پژوهشهای او در گیلان آن است که وی معتقد است نتایجی که از تحقیق در گیلان درباره " رابطه فنون با فرهنگ این جامعه یا کشف فرهنگ یک جامعه از ورای مشاغل و فنون " گرفته, درباره تمامی فرهنگهای جهان قابل تعمیم است.

 :::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

ایشان درباره منطقه فرهنگی گیلان می گویند: تمام فنون کاربردی مردم گیلان رابطه ای دقیق با روحیات و فرهنگ آنها دارد. نوع خانه ها، معماری سنتی، آشپزی، تقسیم کار و... در گیلان به خوبی روحیات مردم گیلان را نمایش می دهند... درتمام دنیا، کارهای زنان روستایی معمولاً با دست، بدن و ابزاری ساده و ابتدایی انجام شده و مردان با ابزار سخت و خشن مثل گاوآهن، تبر یا بیل کار می کنند ولی در گیلان در چند مورد خاص می بینیم که زنان از ابزارهای پیچیده و مشکل استفاده می کنند که باید اصولاً مورد استفاده مردان باشد. مثلاً با چرخ کوزه گری که با پا کار می کند برای خودشان «نیم کار» که هاونی سفالی است می سازند یا زنان تالشی از تبر که وسیله ای کاملاً مردانه است استفاده می کنند. حال آنکه همین زنان همزمان کارهای خاص زنان را در کنار این مشاغل به نحو احسن انجام می دهند.علتش روحیه و فرهنگ این منطقه است که در آن مقام زن نسبت به سایر نقاط خاورمیانه بالاتر است... دکتر برومبرژه به زبان های انگلیسی، روسی، ایتالیایی، فرانسوی، یونانی، فارسی، و "زبان گیلکی" مسلط است.

 :::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

+نوشته شده در شنبه 3 اسفند1392ساعتتوسط منور | |

بازار بزرگ شهر رشت در بافت قدیمی و مرکزی این شهر قرار دارد و مرکز کلیه فعالیت‌های بازرگانی استان گیلان به حساب می‌آید


نمایی از سرای حاج محمد جواد چینی‌چیان بازار رشت
بازار رشت - گیلان
نمایی از ماهی‌فروشان بازار رشت
بازار رشت - گیلان

نمایی از برنج فروشان بازار رشت
بازار رشت - گیلان

نمایی از دست‌فروشان بازار رشت
بازار رشت - گیلان

نمایی از دست‌فروشان بازار رشت
بازار رشت - گیلان
یکی از ورودی‌های بازار بزرگ رشت
بازار رشت - گیلان

بازار سنتی رشت شامل میدان بزرگ، میدان کوچک، چهارسوق‌‌ها و کاروانسراها است. معماری کاروانسراها و طاقی‌های موجود در بازار رشت یکی از جاذبه‌های توریستی این بازار است.

در گوشه و کنار بازار رشت میتوان جلوه های گوناگونی از زیبایی‌های فرهنگ فولکلور این استان را یافت که به نوبه خود بسیار زیبا و جذاب است. این بازار از بخش‌های گوناگونی شامل کاروانسراها و طاقی‌ها و... تشکیل شده است.

در بافت 24 هکتاری بازار رشت، 14 کاروانسرا وجود دارد که توسط راسته‌های مختلف به هم مرتبط هستند. این کاروانسراها در دوره قاجاریه و اوایل دوره پهلوی به عنوان کانون‌های بازرگانی ساخته شدند.

تعدادی از آنها عبارتند از: طاقی‌های بزرگ و کوچک، سعادت و کاروانسراهای محتشم، چینی چیان، ملک و ... .

طاقی بزرگ این کاروانسرا در سال ۱۳۲۱ هجری قمری در ضلع جنوبی کاروانسرای طاقی کوچک و راسته دوم زرگرها و ضلع غربی سرای قیصریه فخر، در ضلع جنوبی راسته میدان کوچک و ضلع شرقی راسته پلاستیک فروش‌ها ساخته شده است.

طاقی کوچک و ۱۳ کاروانسرای دیگر نیز در بافت ۲۴ هکتاری بازار رشت، توسط راسته‌های مختلف به هم مرتبط هستند و در دوره قاجاریه و اوایل پهلوی ساخته شده است.

این کاروانسرا در ضلع شمالی بازار رشت جنب مسجد حاج مجتهد قرار دارد و از طریق دالان جنوبی و شرقی به کاروانسرای طاقی بزرگ و راسته گونی‌فروشان و کاروانسرای ملک مرتبط است و همچنین از طریق دالان شمالی به مسجد حاج مجتهد خیابان شریعتی راه دارد.

طاقی سعادت در محدوده میدان بزرگ واقع شده و در بافت بازار درون شهری نقش مهمی دارد. قدمت آن به دوره قاجاریه می‌رسد که در گذشته یکی از قطب‌های تجاری مهم محسوب می‌شده است.

کاروانسرای محتشم همانند دیگر کاروانسراها در بافت ۲۴ هکتاری بازار رشت در سال ۱۳۰۰ ساخته شده و در ضلع شمال غربی آن کاروانسرای گلشن و ضلع غربی آن بازارچه عطاران قرار دارد.

کاروانسرای چینی چیان نیز در قسمت شمال غرب بازار رشت نزدیک چهار سوق قرار دارد و در قسمت شرق با سرای حاجی حسن خان و از غرب بعد از راسته حلبی سازها با سرای سعادت همجوار است. این بنا در سال ۱۳۰۸ توسط برادران چینی‌چیان ساخته شده است.

کاروانسرای ملک دارای بافت بازار درون شهری است که در دوران قاجاریه ساخته شده و برای صادرات برنج به روسیه و ابریشم به کاشان و یزد مورد استفاده قرار می‌گرفته است.

خرید از بازار رشت اگرچه با مشکلات عبوری روبروست اما در نوع خود از دیدنی های استان گیلان به شمار می‌رود. گردشگران وقتی به بازار رشت وارد می شوند به دنبال خرید سوغات یا کالای مورد نظر در میان تنوعی از رنگ‌های زیبای محصولات کشاورزی، انواع ماهی و... ساعت‌ها به جست وجو می‌پردازند و در کنار آن از کاروانسراهای قدیمی رشت و طاقی های بزرگ و کوچک آن دیدن می‌کنند.


منبع : http://hamshahrionline.ir/details/163755

+نوشته شده در چهارشنبه 21 فروردین1392ساعتتوسط منور | |



سد سنگر


سد انحرافی سنگر در 55 کیلومتری پایین دست سد سفید رود در مسیر راه شاقاجی به سیاهکل در بستر اصلی سفیدرود جهت تقسیم آب به غرب و شرق گیلان احداث شده است.

علاوه بر مسیری جذاب برای مسافران عبوری شهرهای شرق گیلان به دلیل طبیعت قشنگ و مناظری جذاب برای ماهیگیری هم بسیار مناسب می باشد مخصوصاً در ایام تعطیل و جمعه ها .

ماهیگری زیر سد سنگر در غروبی زیبا

بازکردن دریچه های خروجی سد

دریاچه آبگیری سد

کانال سمت راست

+نوشته شده در دوشنبه 14 اسفند1391ساعتتوسط منور | |

استان گيلان

من از استان گيلانم ، نـــواي عشق و ايمانم

به سرسبزي نمايانم ، رفيـــــق بـاد و بـــارانم

به تاريكي سفر كردم ز ظلمتهــــــا گــذر كردم

دلم درياي طوفاني ، به طوفان هم نظــر كردم

سپيدرودم سيه گشته به ساحل مبتلا گشته

دلم كشتي تنهايي كه در طوفان رهـــا گشته

اسير عشق جانسوزم ، مــرام ليلي و مجنون

ز شيرينم گذر كردم چو فرهـاد با دلي پرخـون

هوا عالي فضاخالي خلا از عشق و همراهي

كه مي داند كه مي فهمد خلاهاي شكيبايي

 من ازگيلان سرسبزم به شهرآشوب رنگارنگ

سراي محنت و درد و سـراي عـاري از همرنگ

نـديــدم من مُحبٌت را جز از گيـــلان و گيـلاني

صفا آنجا وفـا  آنجاست محبت هم مسلماني

درين محنت سـرا عمريست درگير و پريشانم

به تحصيل آمدم اينجــا كزين كرده  پشيمـانم

نه يـــــــاراي گذر دارم نه ماندن را تــــــوانايم

خدايا منعمم گردان ، كنـــــــون بسيار تنهايم

ز شهر خلط و آلوده ، صفـــاي ناب مي جويم

درون زشت و نيرنگي بُتي كميـاب مي جويم

من از استان گيلانم ، نـــواي عشق و ايمانم

صفا اينجا نمي بينم ، رفيـــــق خـــاك گيلانم

نـديــدم من مُحبٌت را جز از گيـــلان و گيـلاني

صفا آنجا وفـا  آنجاست محبت هم مسلماني

+نوشته شده در دوشنبه 14 اسفند1391ساعتتوسط منور | |

بخش سنگر با بیش از 50000 نفر جمعیت بزرگترین بخش از شهرستان رشت است . البته بیشتر این جمعیت در روستاهای اطراف شهر ساکنند . سنگر دیدنی های فراوانی دارد . از امامزاده هاشم تا جنگل سراوان یا سد سنگر همه جزو سنگر به شما می روند و همه نیز علاقه مندان خاص خود را دارند . اما دوشنبه بازار چیز دیگریست . اصلا بسیاری از گذشته ،سنگر را با همان نام دوشنبه بازار می شناسند . نکته ای که اهمیت دوشنبه بازار را برای سنگری ها زیاد می کند همان تجمع جمعیت این منطقه در روستاهای اطراف است و مردم ساکن این روستاها اغلب نیازهای اصلی خود را در همین بازار هفتگی تهیه می کنند و از این حیث دوشنبه بازار سنگر به نسبت سایر بازارهای هفته گی که در سایر شهرهای استان گیلان از دیرپا برقرار بوده از شور بیشتری برخوردار است و به بیان ساده تر بسیار با شکوه تر برقرار می شود .

اهمیت بازارهای هفتگی استان گیلان را می توان از جنبه های متفاوتی بررسی کرد که البته مجال خود را می طلبد . همین که این بازارها با این قدمت طولانی و با وجود گسترش امکانات مدرن خرید از جمله فروشگاه های زنجیره ای و لوکس همچنان منبع اصلی خرید ارزاق مردم منطقه بویژه روستاییان هستند ، خود جایگاه و اهمیتشان را اثبات می کند .

اطلاع دارم که آثار مکتوبی در مورد برخی از این بازارها و تاریخچه شان تالیف شده . با این حال لزوم توجه بیشتر محققان و همچنین معرفی این گنجینه های ناب – که در واقع بخش لاینفکی از فرهنگ غنی گیلان عزیز است-هرگز از بین نمی رود .

عکسها برای یک ظهر دوشنبه به شدت بارانی ست. خلوت بودن بازار هم نشات گرفته از زمان عکس برداری ست که اغلب برای صرف نهار در بازار نبودند . به خاطر کیفیت پایین عکس ها هم عذر نویسنده را بپذیرید . نه وسیله عکاسی مان حرفه ای ست و نه تخصصی در این کار دارم . در یک کلام ، آثار یک عکاس آماتور… باشد که دوستان حرفه ای در ثبت و تهیه گزارش از این بازارها حرکتی کنند و ما را نیز با اثار خود خوشحال !

منبع : http://shahrbaran.ir/?p=447

+نوشته شده در یکشنبه 13 اسفند1391ساعتتوسط منور | |


مواد لازم :

1 کیلو گرم آرد

220 گرم روغن جامد ذوب شده

200 میلی لیتر آب ولرم

200 میلیلیتر ماست

185 گرم شکر

5 عدد تخم مرغ

2/1 قاشق چایخوری نمک

1 قاشق سوپخوری مخمر

8/1 قاشق چایخوری وانیل

1 قاشق ماست خوری بکینگ پودر

مواد داخل کلوچه :

3 پیمانه گردو پودر شده

1 عدد جوز هندی

1 قاشق چایخوری دارچین

400 گرم پودر شکر

 

                                         

 

طرز تهیه :
ابتدا مخمر و 1 قاشق غذا خوری شکر و آب را مخلوط کرده و به مدت 10 دقیقه به آن استراحت می دهیم سپس در ظرفی روغن و ماست و 4 عدد از تخم مرغها را همراه وانیل و شکر کاملا مخلوط کرده و مخمر عمل آمده را به مواد اضافه کرده وسپس بکینگ پودر را همراه نمک به آرد اضافه می کنیم و کم کم آن را به مواد اضافه می کنیم تا خمیر صاف و یکدستی بدست آید سپس خمیر را به مدت 2 ساعت استراحت می دهیم . در ظرف دیگری تمام مواد میانی کلوچه را مخلوط کرده و از خمیر مقداری بر داشته وآن را در دست پهن کرده و از مواد درون آن قرار داده و اطراف خمیر را همانند بقچه می بندیم و آن را با وردنه پهن می کنیم (خیلی نازک) و روی آن را با مهر شکل دار می کنیم و در فر که کف آن ظرف آب - جوش قرار داده ایم به مدت 30 دقیقه در دمای 180 سانتی گراد قرار می دهیم (لازم به ذکر است روی کلوچه را با برس به زرده تخم مرغ زده شده و دانه های کنجد و یا خرفه آغشته کرده و در فر قرار می دهیم)




تصاویر: کارگاه تهیه کلوچه سنتی فومن

 

























































+نوشته شده در جمعه 24 شهریور1391ساعتتوسط منور | |

سلام ای کوچه های شسته از باران
کنون ای مهربانان ، یاد یاران ، یاد یاران
خداحافظ ذغال رو سیاه
افکار سرماخورده محبوس
گذر کردم سیاووش گونه پروازی فراز آتش و خرسند از پاکی
خدایا ، کاسه تقدیر اوردم
و نجوا گونه ، قاشق میزنم تا صبح
عطا کن قسمت من را تو بهروزی
به قدر ظرف من ، نه
قدر مهر چون تو معبودی
کریما , روزی ام را عاشقی فرما
خدایا ، قطره اشکی عطایم کن
ببارم گاه گاهی ، رو به درگاهی
خدایا ، سال ها و لحظه های رفته ام ، رفتند
مرا اینک ، تو سال و لحظه های باسعادت هدیه ام فرما
به من آرامشی ، مهری عنایت کن
یقینی مرحمت فرما
بفهمم تا خدا ، یک ، یا خدا ، باقی ست
وروحی تا به پرواز آورد این جسم خاکی را

 

+نوشته شده در یکشنبه 28 اسفند1390ساعتتوسط منور | |

چند عکس زیبا از پژمان رضوی اسپیلی:


منطقه‌ی آقوزی (دیلمان)

منطقه‌ی آقوزی (دیلمان)


منطقه‌ی اغوزی (دیلمان)

منطقه‌ی اغوزی (دیلمان)

منطقه‌ی خشکˇ آب. جاده‌ی سیاهکل به دیلمان

منطقه‌ی خشکˇ آب. جاده‌ی سیاهکل به دیلمان

منطقه‌ی دودران. جاده‌ی سیاهکل به دیلمان

منطقه‌ی دودران. جاده‌ی سیاهکل به دیلمان

سیاهکل.

سیاهکل.


لاریخانی (دیلمان)

لاریخانی (دیلمان)


لاریخانی (دیلمان)

لاریخانی (دیلمان)


سپردان (سیاهکل)

سپردان (سیاهکل)


چمخاله (لنگرود)

چمخاله (لنگرود)


چمخاله (لنگرود)

چمخاله (لنگرود)


چمخاله (لنگرود)

چمخاله (لنگرود)


چمخاله (لنگرود)

چمخاله (لنگرود)


چمخاله (لنگرود)

چمخاله (لنگرود)


چمخاله (لنگرود)

چمخاله (لنگرود)


چمخاله (لنگرود)

چمخاله (لنگرود)

+نوشته شده در چهارشنبه 7 دی1390ساعتتوسط منور | |



کوکو ، افسانه دختر بچه اي يتيم در گيلان است که مادر خود را از دست مي دهد و ماجراهايي را به چشم مي بيند.

«کوکو» ، سي و دو سانتي متر قد دارد. اين موجود ، دختر بچه اي يتيم است، که همه افسانه هاي گيلاني ها را پر کرده است. مشخصه کوکو در افسانه ها بي معرفتي است چون کوکوها جمعي با يک ماده جفت گيري و سپس ماده بيچاره را به حال خود رها مي کنند. ماده بي‌خانمان و ‌آشيان، لانه پرنده‌هاي ديگري را انتخاب مي‌کند و در هر آشيانه فقط يک تخم مي‌گذارد و بعد آن پرنده‌ ناچار از تخم کوکوي ماده مراقبت مي‌کند تا به دنيا بياد.

 

اما چرا بي‌آشيان؟ چون رسم پرنده‌ها اين است که نرها براي اثبات توانايي جفت‌گيري لانه بسازند، ولي حالا وقتي چند پرنده نر با هم باشند، هر کدام به لانه سازي مشغول شود سرش کلاه رفته. تنبلي به کوکوها هم سرايت کرده.

 

«کوکو تي‌تي» يا همان کوکوي معروف، از جمله پرندگاني است که به خاطر آواز حزن‌انگيز و موزونش در گيلان موجد افسانه‌هايي شده که از گذشته‌هاي دور بر سر زبان‌ مردم اين ديار بوده است.

 

در گيلان، روايت‌هاي مختلفي از اين پرنده هست: بعضي‌ها اين پرنده را دخترکي يتيم يا نوعروسي پاکدامن مي‌دانند

 

«کوکو» دختر کوچکي بود که مادرش خيلي زود مي‌ميرد و غربت نبود مادر را هيچ چيز برايش پر نمي‌کند مگر چند سال مرد با دخترش سر مي‌کند و خودش را از محبت يک هم‌آشيان دلخواه محروم  مي‌کند.  تا با گوش و کنايه‌ها و دلسوزي‌هاي ديگران، بالاخره ازدواج مي‌کند و براي دخترش نامادري مي‌آورد. اولين شبي که کوکو بي‌حضور و لطف محبت پدر خوابيد، مادرش را در خواب ديد که غمگينانه به او نگاه مي‌کرد. او تا صبح چند بار از خواب پريد و بالش يادگار مادرش خيس اشک بود. کوکو هرگز از نامادري بوي مادر به مشامش نرسيد و او به کوکو خيلي سخت مي‌گرفت. او مي‌دانست که همه چيز و دل و جان شوهرش بسته به اين دخترک است

 

عشق به مرد که در هر دوي آنها به شکلي متفاوت وجود داشت و کامل بودن دختر کوچولو و بدتر از همه فهميدن اجاق کوري زن، آتش حسادت به دختر را در دلش راه داد.

 

کوکوي کوچولو، صندوقي داشت که کم‌کم جهيزيه‌اش را در آن جمع مي‌کرد و کم‌کم صندوق پر از پارچه و دست‌دوزي‌ها و کاردستي‌هاي هنرمندانه و زيباي دختر شده بود.

 

از ديرباز در روستاهاي گيلان رسم بود که دختر بايد با دوخت‌ودوز و جمع آوري جهيزيه ، ابراز سليقه کند و براي ورود به زندگي جديد آماده شود. در دل زمستاني سياه که کوکو براي ديدار خاله به روستاي کناري رفته بود و برف راه بازگشت را بسته، نامادري مهربان مشتي از آويزه‌هاي نخي را در لابه‌لاي لباس‌ها و بافتني‌هاي صندوق کوکو گذاشت. در همان زمستان براي کوکو خواستگار آمد و قرار شد بعد از نوروز به خانه شوهر برود. روزهاي آخر نامادري با کوکو خيلي مهرباني کرد و مدام مثل کوکو خيال‌پردازي مي‌کرد اما با چه خيالاتي؟

 

دستمال را نامادري به سر «کوکو» بست، حلقه زرين را عمه داماد در انگشتش کرد و اين شکل جشن نامزدي برگزار شد. صبح بعد وقتي کوکو خواست دستمال سر را در صندوق بگذارد، نامادري صداي زوزه مانند دردناکي از بالاخانه شنيد. وقتي رسيد ديد کوکو موپريشان و چهره خراشيده وسط اتاق مچاله شده و نشسته. همه چيزهاي صندوق در گوشه و کنار اتاق پخش بود و بوي ناک و خزه و خيسي همه جا پر شده بود. دختر که حاصل سال‌ها تلاش و اميدواري را که با آن همه آرزو و خوش‌خيالي، کشيده بود بر باد رفته مي‌ديد از خدا خواست که او را از اين رنج و از اين سرافکندگي و از اين زندگي خالي از اميد، خلاص کند. هنوز نامادري کامل وارد اتاق نشده بود که کوکوي پيچ‌وتابي خورد و لحظه‌اي بعد به صورت پرنده‌اي زيبا و دوست‌داشتني درآمد و پروازکنان به بالاي درخت نارون همسايه رفت و در حالي که صدايش روشن و دلنشين اما دردناک بود، شروع به خواندن کرد.:

 

کوکو، بسوج؛ کوکو، ببيج؛ کوکو، بنال» (کوکو، بسوز؛ کوکو، برشته‌شو؛ کوکو، بنال»

 

کوکو پر و بالي زد و به سوي جنگل انبوه و بي‌برگ روستا در آن زمستان سرد و غم‌گرفته پرواز کرد و ناپديد شد.

 

منبع: افسانه ها وباورداشتهاي مردم شناختي در گيلان

 

+نوشته شده در یکشنبه 22 آبان1390ساعتتوسط منور | |









بره سر در فاصله 55کیلومتری مرکز شهرستان رودبار و40کیلومتری شهر رستم آباد واقع شده است .بره سر مرکز بخش خورگام در ارتفاع 1250متری

از سطح در یاهای آزاد قرار گرفته که از شمال به بافت قدیم بره سرازجنوب به جنگلها، مراتع، ییلاقات واستخر زیبای ویستان از شرق به روستا های تیه ودوسالده واز غرب به روستای چهار محل محدود می گردد. این شهر دارای بافتی متمرکز که پس زلزله سال 69 در محل فعلی بره سراحداث گردیده است . گویش مردمان شهر دیلمی وکردی می باشد

شهری کوهستانی با آب و هوای معتدل کوهستانی است. دارای جنگل‌های راش بکر و زیبا و گونه نادر سوسن چلچراغ در این شهر نگهداری می‌شود

استخر زیبای ویستان : این استخر که با وسعت 4 هکتاری در دامنه جنوبی شهر بره سر ودر فاصله 2کیلومتری مرکز شهر قرار گرفته از دوسو به جنگلهای زیبای راش و جهات دیگر به مراتع وتپه ماهورهای زیبا محدود میگردد. که فضای فرح بخش جهت مسافران وگردشگرا ن پدید آورده است .

همچنین درقسمت جنوبی شهر بره سر ییلاقات زیبای استل سرا (استخر سرا ) وییلاق ویستان درمنطقه جنگلی واقع گردیده که دارای مناظر زیبا وچشم اندازهای پیرامونی بی نظیراست . آبشار طبیعی شارشار در بره سرقدیم وبه فاصله 500متری مر کز شهرقرار دارد .

راههای دسترسی به شهر بره سر :در مسیر دسترسی از جاده رشت به قزوین وحد فاصل شهر رستم آباد وتوتکابن مسیر فرعی از داخل شهر توتکابن به سمت جنوب ادامه می یابد که پس از طی مسافتی در حدود 35 کیلومتر در دامنه کوههای البرز وعبور از کنار رودخانه رحمت آباد وشالیزا رهای سرسبز منطقه وچشم اندازهای زیبابه کوه درفک، به منطقه خورگام وشهر بره سرمی رسیم که مهمترین راه دسترسی شهرنیز می باشد.

 

 

 

 

+نوشته شده در یکشنبه 22 آبان1390ساعتتوسط منور | |

 


 

بنای امامزاده ابراهیم در روستای طالقان از توابع شهرستان شفت و در جنوب شرقی آن قرار دارد. امامزاده ابراهیم از بـُقاع مورد احترام اهالی است و وی را فرزند « امام موسی كاظم » (ع) می دانند. این بقعه پلان مربع و ضریح مشبك با سقف گهواره ای و چهار ستون در اطراف ضریح دارد. بام بنا از حلب و دارای چوب حمال سراسری و واشان كشی و لمبه كوبی .



براي رسيدن به اين بقعه پس از «شفت» بايستي از «چوبَر»، «مبارک‌آباد»، «لاسَک»، «کِلوان»، «دورودخان»، «بابارِکاب» و در نهايت «روستاي طالقان» گذشت و آن گاه در آغوش طبيعت به زيارت بارگاه مطهر امام‌زادۀ خفته در آن بقعه شريف، شرف حضور يافت. بنا به روايات سينه‌به‌سينه و بعضاً مکتوب تاريخي، در اين بقعه بزرگي آرميده است که نامش ابراهيم بن موسي‌الکاظم (ع) مي‌باشد





+نوشته شده در یکشنبه 22 آبان1390ساعتتوسط منور | |

یک دانشجوی معماری برای نخستین بار کندوجی با نمای بیرونی سنتی و داخلی مدرن طراحی کرده است که با گسترش این مدل از خانه‌ها می‌توان بافت خانه‌های قدیمی گیلان را حفظ کرد.


یک دانشجوی معماری برای نخستین بار کندوجی با نمای بیرونی سنتی و داخلی مدرن طراحی کرده است که با گسترش این مدل از خانه‌ها می‌توان بافت خانه‌های قدیمی گیلان را حفظ کرد.

به گزارش خبرنگار مهر، مناطق گردشگری استان گیلان از ماسوله با آن خانه های تاریخی که سقف هر خانه حیاط خانه دیگری است، گرفته تا خانه های ویلایی آن معماری منحصر به فردی دارد که با گسترش فرهنگ شهرنشینی و ساخت و سازهای بی رویه به آپارتمان و ویلاهایی به رنگ قرمز و نارنجی و زرد تبدیل شده اند تا در میان سرسبزی این استان شمالی هر چه بیشتر در مقابل چشمان گردشگران خودنمایی کنند!

آرش منصوری، دانشجوی کارشناسی معماری است که برای نخستین بار ایده طرح خانه های ویلایی کندوج را که هماهنگ با بافت قدیمی گیلان است اجرا کرد.



او در گام اول به کمک شهرداری در شهر بنه رود تعدادی از خانه های ویلایی کندوج را ساخت که تمام مصالح به کار رفته در آن چوب و برگ است. این ویلا که در کنار یکی از خیابانهای اصلی این شهر قرار دارد به منظور اجرای برنامه های مختلف، اجاره برای رستوران و ویلا و یا مکان اقامتی در اختیار متقاضی قرار می گیرد.

پس از اتمام این پروژه، یک سرمایه گذار گردشگری این استان تصمیم می گیرد نمونه ای از این ویلا را بسازد. او از منصوری می خواهد کلبه ای ویلایی با نمایی از سنت و مدرنیته طراحی کند که در زبان محلی به آن کندوج می گویند.

"کندوج" اتاقکی چوبی با ابعاد سه در چهارمتر مربع و ارتفاع دو متر است که در استانهای شمالی کشور به عنوان انبار برنج کاربرد داشته است و دارای قسمت های مختلفی از جنس چوبهای محکم است که در این بنا به کار برده می شود.



خانه ای با چوب درخت بلوط و گردو!

در ساخت این خانه تمام آنچه که در اطراف مردم گیلان وجود داشته به کار رفته است. به عنوان مثال در شهرستانهای گیلان کلوش (ساقه برنج)، گالی (نوعی گیاه مردابی) و به ندرت لت پوش (تخته تبر تراش‌خورده) به وفور دیده می شود بنابراین برای پوشش سقف ها از این گیاهان استفاده می کنند چون زمانی که گالی در سقف پر شیب این خانه قرار می گیرد به هیچ عنوان آب باران را به داخل کلبه راه نمی دهد بلکه باعث لیز خوردن آب سقف از روی آن خواهد شد. بنابراین هر چه شیب سقف بیشتر باشد احتمال نفوذ آب نیز کمتر است.

همچنین از آنجایی که باران و باد در گیلان بیشتر مواقع به صورت موازی می بارد گالی نیز باید بلندتر باشد و مانند دیوار فضای بین سقف و زمین کلبه را بپوشاند چون در این صورت باران کمتر وارد خانه می شود.

اما این کلبه چند تنی روی چوبهایی قرار می گیرد که هیچ میخی برای نگهداری این چوبها روی هم به کار نمی رود.



اما منصوری در منطقه ای از شهر چمخاله کلبه ای با چوب هایی از درخت گردو، بلوط و ... ساخته است. در حیاط کلبه 200 نوع گل تومان کاشته شده است. درون این خانه آشپزخانه و حمام و سرویس های بهداشتی با چوب درخت اما به سبک مدرن ساخته شده تا مالک و یا هر گردشگری که وارد این خانه می شود بهداشت این خانه رضایت او را جلب کند.

منصوری می گوید که هر کسی می تواند با کم و زیاد کردن کیفیت چوب ها و تزئینات به کار رفته در آن قیمت تمام شده خانه را که حدود 120 میلیون است بیشتر و یا کمتر کند.

به عقیده او، ساختن چنین خانه هایی که بتواند بافت قدیمی و منحصر گیلان را حفظ کند به مراتب بهتر و جذاب تر از ویلاهایی است که اناسبی با بافت گیلان و فضای سرسبز آن ندارد.



با این حال در کنار این ویلا که اکنون عروس و دامادها در کنار آن آلبوم عکس می گیرند چندین هتل در حال ساخت است که هیچ تناسبی با فضای سبز و مرداب و رودخانه اطراف آن ندارد!

+نوشته شده در جمعه 20 آبان1390ساعتتوسط منور | |


گیجیک : Noruzəbəl

Rafa isam mu i jor kukəlatə men
Afto dəcere pər, u jor ša ti dime den

U dime ništi ti jula gilas vare
Tu doni ci va, məca? Ti gilase cen.

Noruz Bəl, bəbi burz o bəl ti təš
Noruz təš, farəson Lako mi kəš!

 

 

(این بالا توی دامنه‌ی کوه منتظرم، آفتاب داره بالشو جمع می‌کنه (غروب می‌کنه) و اون بالا می‌شه صورتت رو دید، اون گوشه نشستی و از گونه‌ت گیلاس می‌باره، تو می‌دونی این لب‌ها چی دل‌شون می‌خواد؟ چیدن گیلاس تو!، نوروزبل! آتشت بلند و افروخته باد، آتش نوروزی! اون دختر رو به آغوش من برسون)

شمه نؤ سال موارک ببون.

سال نو گیلکی، سال ۱۵۸۵ آغاز شد و جشم نوروزبل در برخی جاها به صورت خودجوش برگزار شد. مهم‌ترین جای برگزاری امسال، روستای ملکوت از توابع املش بود که در واقع به صورت کلاسیک به محل اصلی برگزاری نوروزبل در شش سال گذشته تبدیل شده و البته در جاهای دیگری هم در شهرها و روستاهای مختلف خبرهایی از برگزاری نوروزبل به ورگ رسیده است.

ورگ تلاش می‌کند تا خبر، عکس و یا فیلنوروزبل امسال در جاهای مختلف را در این صفحه منعکس کند و منتظر ارسال خبر و فیلم و عکس‌های شما هست.

 

عکس‌ها و فیلم نوروزبل ۱۵۸۵ در روستای ملکوت

     

     

 

این هم از گرامی‌داشت نوروزبل توسط هوادارن تیم فوتبال داماش در ورزشگاه آزادی تهران

+نوشته شده در چهارشنبه 19 مرداد1390ساعتتوسط منور | |

 

 

کوگا

جه واران ، تامازه

پت بوخورده سرچو

دردˇ دیلا دره!

برگردان:

کوی

از باران

در سکوت نشسته است

درددلی را

چوپ موریانه زده ی سقف

آغاز می کند !

علی اکبر مرادیان گروسی

+نوشته شده در چهارشنبه 19 مرداد1390ساعتتوسط منور | |

 

 

هیتو بورونه زرچی فرکشیته hito boorone zarchi farkashaite

همینکه درد[استخوان سوز] بوران فروکش کرد

انار داره نیناکی آتشیتهanar dare ninake aatasheite

حدقه ی چشم درخت انار آتش گرفت

شوروم چایی میجیکه سر بنیشتهshoroom chyii mijike sar banishte

مه[صبحگاهی]روی مژه ی [بوته ی]چای نشست

وارش دامونه دیم کوله والیشتهvarash daamone dim koole valishte

باران گونه ی کوهسار را لیسید

زمونه خو بشو راجی وگرسه zomone khoo bosho ra jee vagarse

زمانه از راه رفته ی خود برگشت

زمین خو پس بزه آبه فبرسهzamin khoo pas baza aabe fabarse

زمین آب پس زده ی خود را [دوباره ] بلعید

زمستون کم کمی خو پا کولاچیzommoston kam kamey khoo pa koolache

زمستان کم کم پایش را جمع کرد

بورون خو یخ بزه کومه که واچیbooron khoo yakh baza koomake vache

بوران کلبه ی چوبی یخ زده اش را خراب کرد

سیا ابرونه جول بی او دخوشتهcia abrone jool bi ow dakhoochte

بدون آب گونه ی ابرها فرو رفته شد

سوفالی خونه نه جون گین فوخوشتهsoofali khonane jon geen fokhooshte

سرو تن خانه های سفالی خشک شد

گیله وه لیله کو چوشمونه واودهgile ve lilekoo chooshmone vawde

گیله وا چشمان لیله کو را باز کرد

اونه داماتی رخته اونه دودهoone damati rakhte oone dowde

لباس دامادیش را به او پوشاند

بوما افتو سیا ابره دموتهbooma aftoww cia abre damoote

آفتاب آمد ابر سیاه را زیر پا گذاشت

سیویت بالش بنه بیته بخوتهcivit balash bana bayte bakhoote

بالش سفید گذاشت و خوابید

بخوته خوه مین بی کار ننیشتهbakhoote khowe men bikar nanishte

خوابید اما در میان خواب بی کا ر ننشست

یه دسّی ابره کرچوده ببیشتهye dassi abre karchowde babishte

با یک دست ابر را تُرد و برشته کرد

اودسّه جی زمینه گیجگالی دهoo dasse jee zamine gijgali da

با دست دیگر زمین را قلقلک می داد

اونه گیجگالی جا سر گول درامهoone gijgali ja sar gool dara ma

و هرجایی که قلقلک می داد گلی می رویید

گیله وه ویرسه خو رخته دودهgile ve virasa khoo rakhte dowde

گیله وار بیدار شد ولباسش را پوشید

دکشه قیشه خو کلّه فیودهdakashe ghayshe khoo kalla fiowde

کمربندش را محکم و حمله ور شد(سرش رابه جهتی که می خواست به خشم چرخاند)

خو اسبه زین بنه تنگه دکشهkhoo asbe zin bana tange dakashe

اسبش رازین کردوتنگش را محکم کرد

خو شلّاقه ببورده جور فکشهkhoo shallaghe baboorde jor fakashe

شلاقش رابالابردوبه شدت نواخت

خو اسبه واشکه موسون پرادهkhoo asbe vashake mooson parada

اسبش را همانند باز به پرواز در اورد

بوشو تا لیله کو گوفه سرادهboosho ta lilekoo goofe sarada

رفت تا از قله ی لیله کوه رد شد

 

خو پا بون گول بکاشته تیته چودهkhoo pa boon gool bakashte titte chowde

و زیر پایش گل کاشت وشکوفه پرورد

دل و دوجه بهار دوده پرودهdalo dowja bahar dowde poorowde

در همه جا بهار ریخت و پر کرد

هیتو بورونه زرچی فرکشیته hito boorone zarchi farkashaite

همینکه درد[استخوان سوز] بوران فروکش کرد

انار داره نیناکی آتشیتهanar dare ninake aatasheite

حدقه ی چشم درخت انار آتش گرفت

شوروم چایی میجیکه سر بنیشتهshoroom chyii mijike sar banishte

مه[صبحگاهی]روی مژه ی [بوته ی]چای نشست

وارش دامونه دیم کوله والیشتهvarash daamone dim koole valishte

باران گونه ی کوهسار را لیسید

امه چیسکال دمه تیتّه پروده ame chiskal dame titte poorowde

دم حیات ما را شکوفه پر کرده

تی دسّه اربکو دار تیتّه بودهti dasse arbakoo dar titte bowde

درخت امرود وحشی که تو کاشته بودی شکوفه کرده

آزاردارونه گوف پاپّوی بوخونسهaazar darone goof pappoy bookhonse

بالای درختان آزاد فاخته خوانده است

نیاته هرچی خو یاره دوخونسهnayate har chi khoo yare dookhonse

هر چه یارش را صدا کرد نیافته است

الاتی تی اونه چوشمونه پیش سوتala titey oone chooshmone pish soot

شکوفه خدا [ماه]در پیش چشمانش می سوخت

خو دردونه الاتی تیکه به گوتkhoo dardone ala tite ke be goot

درد های خودش را به شکوفه خدا می گفت

الاتی تی چه تی چوشمون بومسّهala titey che ti chooshmon boomassa

ای شکوفه خدا چرا چشمت ورم کرده است

مگه تی گب تی دیله مین دومسّهmage ti gab ti dile men doomassa

مگر حرفت در دلت گیر کرده است

الاتی تی تی دیم چه زرده امشوala titey ti dim che zarde emshow

ای شکوفه خدا چرا رویت امشب زرد است

تی دیلم می موسون پوردرده امشوti dilam mi mooson poor darde emshow

دل تو هم مثل من امشب پر درد است ؟

الاتی تی چره امشوخماریala titey chare emshow khomari

ای شکوفه خدا چرا امشب خمار هستی ؟

نکونه می موسون تو حال نداریnakoone mi mooson too hal nadari

نکند مثل من تو هم بیمار هستی

الاتی تی چه تی گیره شلادایala titey che ti gire shalaaday

ای شکوفه خدا چرا گریه ات را رها کرده ای ؟

می دیل و تی دیله امشو بلادیmi dilow ti dile emshow baladay

دل من و دل خودت را امشب آتش زدی

الاتی تی شوه چادر سرادی ala titey showe chaadar saraadi

ای شکوفه خدا چادر به سر شب کن

بازین تی گرمه اشکونه گرادیbazin ti garme ashkone garaadi

بعد اشک های گرمت را سرازیر کن

تی جا سر انقذر بیتی بنیشتیti ja sar anghazar beyti banishti

آنقدر سر جایت گرفتی نشستی

بورونه زرخه شلّاقه واچیشتیboorone zarkhe ashkone vachishti

تا اینکه شلاق تلخ بوران را چشیدی

ستاره نه لبو لوچه ولارسهsatarane labo lowche valarse

لب و دهان ستاره ها آویزان شده است

شوه گالپوش خونه دیوار دفارسهshowe galpoosh khone divar dafarse

دیوار خانه گالی پوش شب خراب شده است

واشک خو چیک و خو توکه بداشتهvashak khoo chiko khoo tooke badaashte

باز ، چنگال و نوکش را نگاه داشته

للیک داره تیفه همره بتاشتهlalik dare tife hamra batashte

با تیغ درخت «للیک » تیز کرده است

نوخون پاپّوی واشک ته به کمینهnookhon pappoy vashak te be kamine

ای فاخته نخوان باز ، در کمین توست

بتاشته چیکه جی امشو ته گینهbatashte chike jee emshow ta gine

با چنگال تیز کرده امشب تو را می گیرد

هزار ته تی موسون چی دونبالودهhezar te ti mooson che doonbalowwda

[باز ]هزار مثل تو را دنبال کرده است

پیلم کو بولبوله داده لالودهpilam kowboolboole daade lalowda

[مانندگیاه]«پلم» صدای بلبل کوهی را لال کرده است

* گیاه پلم دانه های سیاهی دارد که می گویند با خوردن آن ها بلبل لال می شود

نوخون پاپّوی لیله کو شو ایازهnookhon pappoy lilekoo show ayaaze

نخوان ای فاخته شب لیله کوه سرد است

می دیله سوفره نی تی ورجه وازهmi dile soofrani ti varje vaaze

سفره دل من هم پیش تو باز است

نوخون تا مو بگوم می درده تی ورnookhon ta moo bagoom mi darde ti var

تو نخوان تا من دردم را پیش تو بیان کنم

می دیل کوشتای تره می گب پیلو ترmi dil kooshtaytare ti dil pilotar

دل من کوچک تر است و سخنم بزرگتر

می دیل مه گوت بگو تا ایسه نوتمmi di magoot bagoo ta ise nowtam

دلم به من می گفت بگو تا به حال نگفته ام

می دیله گب دبو تا ایسه نوتمmi dile gab daboo ta ise nowtam

در دلم حرف بود تا به حال نگفته ام

مو نانی تی موسون خیلی بوخونسمmoonani ti mooson kheyli bookhonsam

من هم مثل تو خیلی خوانده ام

نیاتم هرچی می یاره دوخونسمnayatam har chi mi yare dookhonsam

هر چه صدا کرده ام یارم را نیافته ام

خو چوشمه چای باغه مین ووده می یارkhoo chooshme chay baghe men vowde mi yar

چشم خود را یار من در باغ چای باز کرده است

پلت دارونه سایه دوده می یارpalat darone saaya dowde mi yar

سایه درختان «پلت » را پوشیده است

الوچه ولگ اونه اشکه پوکودهalooche valg oone ashke pookowde

برگ درخت آلوچه اشک هایش را پاک کرده است

انار دار اونه به زاک ماری بودهanar dar oonebe zakmaari bowde

درخت انار بچه داریش کرده است

گیله وه گوت اونه گاره دلاکنgile va goot oone gara dalakan

به گیله وا می گفت گهواره اش را تکان بده

زمین خونه اونه رخته دلاکنzamin khone oone rakhte dalakan

زمین می خورد لباسش را بتکان

اونه لالایی خوندن کس روخونهoone lalayikhondan kas rookhone

کسی که برایش لالایی می خواند رودخانه بود

دامونه تال اونه ویسین هلونهdamone tal oone visin halone

پیچک های کوهسار برایش « هلونه » بودند

* هلونه نوعی جایگاه خواب که با طناب و چادر ساخته می شود و زن های روستایی به هنگام کار بچه را در ان می خوابانند

هیتو بورونه زرچی فرکشیته hito boorone zarchi farkashaite

همینکه درد[استخوان سوز] بوران فروکش کرد

انار داره نیناکی آتشیتهanar dare ninake aatasheite

حدقه ی چشم درخت انار آتش گرفت

هیتو کوبولبولونه خو ببوردهhito kow boolboolone khow baboorde

همین که بلبل های کوهی به خواب رفتند

انار دار نه ! می یاره مار بموردهanar dar na mi yare mar bamoorde

درخت انار ، نه ! مادر یار من مُرد

شوروم چایی میجیکه سر بنیشتهshoroom chyii mijike sar banishte

مه[صبحگاهی]روی مژه ی [بوته ی]چای نشست

وارش دامونه دیم کوله والیشتهvarash daamone dim koole valishte

باران گونه ی کوهسار را لیسید

دامون خو چوشمه تا ووده بوخونسهdaamon khoo chooshme ta vowde bookhonse

تا کوهسار چشمش را باز کرد و آواز خواند

همه ویلوده می یاره دوخونسهhame vaylode mi yare dookhonse

همه را رها کرد و یار مرا صدا زد

لاکوی بی کارننیش هنده بهارهlakoy bi kar nanish hande bahare

دخترک بیکار ننشین باز بهار است

لاکوی چایی تی دسّه رادوارهlakoy chayi ti dasse radavare

دخترک چای منتظر دست توست

 

زمستونه دوته چوشمم کورابوzomostone doote chooshmam koorabo

دو چشم زمستان هم کور شد

دبد تی چاشوه چای باغ تورابوdabad ti chshowe chay bagh toorabo

چادر شبت را [ به کمر ] ببند باغ چای دیوانه شده

بوما چای باغ می جی هیته می یارهbooma chay bagh mi jee hayte mi yare

باغ چای آمد و یار مرا از من گرفت

زمستون چوده می فصله بهارهzomooston chowde mi fasle bahare

بهارم را به زمستان بدل کرد

هله می یاره چوشمه او نخوشتهhale mi yaare chooshme ow nakhooshte

هنوز اشک چشم یارم خشک نشده

بوما چای باغ ومی یاره بکوشتهbooma chay bagho mi yare bakooshte

باغ چای آمد و یارم را کشت

گلودن چای باغه سینه می یارهgalowdan chay baghe sine mi yare

در سینه باغ چای یارم را دفن کردند

نوخون پاپّوی نوخون هنده بهارهnookhon pappoy nookhon hande bahare

نخوان ای فاخته نخوان باز هم بهار است

می یاره قبره سر چایی گلودنmi yaare ghbre sar chaye galowdan

روی قبر یارم چای را کاشته اند

نوخون پاپّوی تی یارن هه گلودنnookhon pappoy ti yaran he galowdan

نخوان فاخته [حتماً ] یار تو را هم همین جا دفن کرده اند

نوخون پاپّوی نگو فصله بهارهnookhon pappoy nagoo hande bahaare

ای فاخته نخوان نگو فصل بهار است

نگو چای باغ بگو قبره می یارهnagoo chay bagh bagoo ghabre mi yare

نگو باغ چای بگو قبر یار من است

نگو چایی بوخور چای اونه خونهnagoo chyi bookhor chay oone khoone

نگو چای بنوش که چای خون یار من است

اونه خون گه می گولی جیر نشونهoone khoon ge mi gowle gir nashoone

خون او که از گلویم پایین نمی رود

نگو چایی بوخور این مه نوانهnagoo chayi bookhor in ma navane

نگو چای بنوش من این را میل ندارم

می یاره خونه خون خوردن ندانهmi yare khoone khoon khordan nadane

خون یار من است خون خوردن ندارد

هیتو هرجا یته یاره گلودن hito har ja yate yare galowdan

همین طور هر جا یاری را دفن کرده اند

اونه سینه سه چایداره گلودنoone sine se chaidare galowdan

روی سینه اش بوته چای را کاشته اند

نودونی گه می یار چندی جوون بوnoodoni ge mi yar chndi joovon boo

نمی دانی یار من چقدر زیبا بود

تی ور باشد می یاره نوم «گیلون» بوti var bashad mi yare nom gilon boo

پیش خودمان بماند نام یار من « گیلان » بود

 

+نوشته شده در دوشنبه 17 مرداد1390ساعتتوسط منور | |

بشنوید

 نم نم باران بوارسته دیشب دانه دانه       (دیشب نم نم بارون میبارید)

 می گلنارِ وعده بده بو بیه امی خانه        ( گلنار من ،قول داده بود که بیاد پیشم)

 هی رایا فاندرستم ،چوومَ به در دبستم   ( همش چشم به راه بودم،چشام به در بود)

 اینتیظاری بَکِشِم،آخَر گلنارَ نیدم              ( کلی منتظر موندم،آخرشم گلنار رو ندیدم)  

 می چووم سیفیدا بوسته ، وارش می سر فو وسته تکه تکه دانه

(چشام به راه سفید شد،زیر بارون خیسِ خیس شدم)

 تی وسی گرفتارَ بوم ، جِ زندگی آوارَ بوم ،بیه بیشیم بخانه

(گرفتار تو شدم ، زندگیم به هم ریخته ، بیا پیش من  یا بیا خونه من )

 اوی گُل آفتاب تِرِ میرم، گلنار چومان اسیرم    

 (طلوع افتاب برات میمیرم،اسیر چشمای گنارمم)

 وارش بوگو دِ نباره ، تا بیه بیرون می ستاره

(به بارون بگو دیگه نباره، تا ستاره من بیرون بیاد)

 ای شب ای دسته گُل چیناما ،می گلنارَ مویا زنما

(یه شب یه دسته گل میچینم ، میزنم به موهای گلنارم)

 باز امِ خانه وَر نیشینم ،من گُل پامچال ترِ چینم

(بازم کنار خونمون میشینم، واست گل پامچال میچینم)

 دِ نیگیر بهانه، دِ نیگیر بهانه

(دیگه بهونه نگیر ، دیگه بهونه نگیر)

 

+نوشته شده در دوشنبه 17 مرداد1390ساعتتوسط منور | |

 

یک رباعی صمیمی و عاشقانه تقدیم به همه ی عاشقان گیلان امیدوارم که با خواندنش لذت ببرید

بوشُم مو لنگرود می یاره بَینَم
سر ِ راه ایسکالَی می ماره بَینَم
می ماره مو بیدِم خوشحال وُ خندُن
الُن وقته بَشوم دلداره بَینَم

ترجمه ی پارسی

رفتم لنگرود یارم را ببینم
و سر راه اگر شد کمی هم به دیدار مادرم بروم

مادرم را دیدم که بسیار خوشحال و خندان بود
حالا وقتش است که بروم دلدارم را ببینم
 

+نوشته شده در شنبه 15 مرداد1390ساعتتوسط منور | |

منطقه‌ی آقوزی (دیلمان)

منطقه‌ی آقوزی (دیلمان)


منطقه‌ی اغوزی (دیلمان)

منطقه‌ی اغوزی (دیلمان)

منطقه‌ی خشکˇ آب. جاده‌ی سیاهکل به دیلمان

منطقه‌ی خشکˇ آب. جاده‌ی سیاهکل به دیلمان

منطقه‌ی دودران. جاده‌ی سیاهکل به دیلمان

منطقه‌ی دودران. جاده‌ی سیاهکل به دیلمان

سیاهکل.

سیاهکل.


لاریخانی (دیلمان)

لاریخانی (دیلمان)


لاریخانی (دیلمان)

لاریخانی (دیلمان)


سپردان (سیاهکل)

سپردان (سیاهکل)


چمخاله (لنگرود)

چمخاله (لنگرود)


چمخاله (لنگرود)

چمخاله (لنگرود)


چمخاله (لنگرود)

چمخاله (لنگرود)


چمخاله (لنگرود)

چمخاله (لنگرود)


چمخاله (لنگرود)

چمخاله (لنگرود)


چمخاله (لنگرود)

چمخاله (لنگرود)


چمخاله (لنگرود)

چمخاله (لنگرود)

+نوشته شده در دوشنبه 10 مرداد1390ساعتتوسط منور | |

جاده زمستانی دیلمان

عکس از سینا فرید مجتهدی

عکس از سینا فرید مجتهدی


غروب آفتاب در کاسپین

عکس از مهدی حسینی

عکس از مهدی حسینی

می‌خواهم رها شوم

عکس از محمدرضا توجه// ماهیگیری در دریای کاسپین

عکس از محمدرضا توجه// ماهیگیری در دریای کاسپین

ماسوله

عکس از تینا توحیدی

عکس از تینا توحیدی

پرتقال

عکس از گلسا حیدری

عکس از گلسا حیدری

قلعه‌ای در مه

عکس از آتوسا تقوی// قلعه‌روخان

عکس از آتوسا تقوی// قلعه‌روخان

برنج

عکس از رضا ببری// قوت غالب گیلکان

عکس از رضا ببری// قوت غالب گیلکان

طلوع خورشید در لاهیجان

عکس از نیما فرید مجتهدی// استخر (سل) لاهیجان، جزیره (میان‌پُشته) و پل در کنار شیطان‌کوه

عکس از نیما فرید مجتهدی// استخر (سل) لاهیجان، جزیره (میان‌پُشته) و پل در کنار شیطان‌کوه

دریای کاسپین

عکس از محمدرضا توجه

عکس از محمدرضا توجه

+نوشته شده در جمعه 10 تیر1390ساعتتوسط منور | |

پیش آهنگان نوروز

ما تا وقتی ایرانی هستیم و به ایرانی بودن خود می توانیم افتخار کنیم که فرهنگ ایرانی را داشته باشیم. وقتی هویت ما تبدیل شد به موسیقی، رفتار، صحبت و زبان دیگر،‌ما ایرانی نخواهیم بود بین ما و یک امریکایی هیچ فرقی نخواهد بود ما همانقدر و شاید کمتر از آن امریکایی که چهارصد سال از عمرش می گذرد هستیم که او هست. ما هرچه داریم ، از یمن وجود فرهنگیست که در ایران وجود دارد. وقتی خرده فرهنگها رو به نابودی بنهند زمانی ست که ما باید،‌ ایرانی بودن خویش را افسانه بیابیم و آرزویی ناممکن.

اما به هر صورت با پیشرفت جهان و تعامل و برخورد انسانها و فرهنگها، خرده فرهنگها کم کم جایگاه خود را از دست می دهند و روی به نابودی می گذارند. حفظ این خرده فرهنگها و دوام آن تا جایی که تمام این رسوم و سنن و لهجه ها و گفتارها به چاپ برسد، وظیفه هر ایرانی از هر خطه ای که هست، می باشد تا این هویت برای ما باقی بماند.

من به اقتضای گیلانی بودن خود، رسوم و سنن و زبان گیلانی را بیشتر از رسوم و سنن دیگر جایهای این سرزمین می شناسم پس همانقدر که میتوانم سخن از گیلان می کنم. باید که دیگرانی نیز سخن از گیلان کنند و این خرده ناچیز مرا که خود از این جا و آن جا و یا به ذهن الکن خود جمع نموده را تکمیل کنند. همین طور باید دیگرانی از جای جای ایران سخن به زبان آورند. مگر نه آنکه همه جای ایران سرای من است باید دستی داد تا ایرانی بتواند چندی دیگر افتخار کند که هنوز ایرانی مانده است و اگر سری خواست در دنیا بالا کند، بتواند.

و اما به راستی دیگرانی پیش از من سالها پیش از من آغاز نمودند راه را و من ار بتوانم گوشه ای را چند قدمی پیش خواهم برد.

در آستانه سال نو، شاید به روایت کلیشه هم که باشد به مراسم نوروز می پردازیم:

نوروز بزرگترین و فراگیرترین مراسم سال خورشیدی می باشد، از رسمها و نمایش های مقدمه نوروز که قبل از آغاز بهار و در آخرین ماه زمستان انجام می شوند سخن می گوییم.

اینان همه با هم در گیلان آن نقشی را بازی می کنند که حاجی فیروز در تهران، نوروزنثار در قزوین، بی بی نوروزک در خراسان و افغانستان، ننه نوروز در اراک و خمین و مرکز ایران، ماما نوروز در کرانه های خلیج پارس، ننه مریم در آذربایجان، ماما مروسه در تاجیکستان و بخارا و آسیای میانه و عمو نوروز و بابا نوروز در جای جای ایران.

***

نوروزی خوانها:

در نخستین روزهای اسفندماه نوروزی خوانها از راه می رسیدند و تا یکی دو روز مانده به عید کارشان را ادامه میدادند. آنها معمولا شبها حرکت می کردند، یک چراغ و یک چماق برای دیدن راه و زدن سگها، همراه داشتند. در کوچه ها می گردیدند، به هر خانه ای سر می زدند، می رقصیدند، شعر میخواندند و شیرین زبانی می کردند. نوروزی خوانها سراسر گیلان را زیر پا می گذاشتند و به نیمی از شهرکها و روستاهای ماندران نیز می رفتند. ( اینها گروهی بودند که از خارج از گیلان می آمدند ولی اکثر نوروزی خوانها از اهالی گیلان بودند و در محله و روستای خود به این کار می پرداختند.)

گروه نوروزی خوانها غالبأ از سه نفر تشکیل می شد یکی از آنها « سرخوان» بود و شعر میخواند اغلب اینان نخست شعر دوازده امام را می خواندند و به ترجیع بند که می رسیدند ترجیع را دونفری تکرار می کردند. بعد از آن شعر نوروز و نوسال را می خواندند. شعر دوازده امام آهنگی داشت با ریتمی دیگر گونه از ریتم نوروز و نوسال و به زبان فارسی سروده و خوانده می شد. شعر نوروز و نوسال آهنگی بهاری داشت و به زبان فارسی و گیلکی با لهجه های مختلف و یا تالشی خوانده می شد و معمولأ این گونه آغاز می شد: « فصل بهاران آمده/ گل در گلستان آمده/ مژده دهید ای دوستان/نوروز سلطان آمده»

این شعر را سرخوان می خواند و دو نفر دیگر تکرار می نمودند. شعرهای نوروز و نوسال بیشتر فارسی بود اما در هر جایی بیتهایی به زبان همان محل، گیلکی و تالشی و غیره به شعرهایشان افزوده میشد. مضمون شعرهای محلی بیشتر درباره کسب و کار، سختی برنجکاری و ستم ارباب و مباشر، و زبان حال روستاییان بود. گهگاه هم مضمونی عاشقانه داشت و سرانجام هم دعا و آرزوی سال خوش و سلامتی برای اهل خانه بود. به این صورت: به حق سوره یاسین و عمران/ به حق حرمت آیات قرآن/ به حق آن تن شاه شهیدان/ بلا را دور از این خانه بگردان.

یک نفر از آنها کولباری بر دوش داشت که هدیه های مردم را در آن جمع می کرد. شاخه هایی از درخت همیشه سبز کیش( شمشاد) نیز به همراه داشتند که به صاحبخانه ها می دادند و برایشان دعا می کردند. مردم آمدن نوروزی خوانها را به خانه خود شگون می دانستند و به آنها برنج و تخم مرغ و شیرینی و پول و چیزهای دیگر می دادند.

نوروزی خوانهای هر شهر و روستا، معمولا اهل همان محل یا آبادی های نزدیک بودند. آنها مردمان فقیری بودند  که با این کار هم مردم را شادی می بخشیدند و هم سور و سات نوروزی خانواده خود را مهیا می نمودند.

 

نوروزی خوانها که غالبأ محلی بودند اهل هر خانه را و محله را خوب می شناختند و در قالب شعر های دعایی و موزون و آهنگین که خودشان در حال می سرودند نام یک یک پسران هر خانه را می بردند و برایشان آرزوی دامادی و برای دختران آرزوی عروس شدن و برای بزرگترهای خانوداه هم دعا می کردند که سعادت زیارت نصیبشان شود، و به این ترتیب صاحبخانه را به دادن هدیه بیشتر ترغیب می کردند. برای صاحبخانه ای که ناخن خشکی می کرد هم شعرهایی مناسب حال داشتند. نوروزی خوانها را معمولا گروهی از کودکان محل شادمانه و با شور و اشتیاق دنبال می کردند و آنها را همراهی می نمودند.

عروس گوله:

گروه عروس گوله یا عروسی گوله نیز از جمله پیشاهنگان نوروز در گیلان بودند. عروس گوله نمایشگونه ای بود که ایفا گران نقشهای اصلی آن عبارت بودند از غول، پیربابو و نازخانم. غول کلاهی از کُلش(ساقه های خشک شالی) بر سر می نهاد، زنگ و زنگوله هایی به خود می آویخت و چماقی هم به دست می گرفت. پیر بابو، خود را به هیأت پیرمردی می آراست( این نقش را در مناطق غربی گیلان کوسه و در کوهستانهای شرق گیلان پیر بابو می نامیدند) و نقش نازخانم را هم یکی از جوانان که لباس زنانه می پوشید، بازی می کرد. موضوع نمایش، دعوای غول و پیربابو بر سر نازخانم بود. سرانجام قرار می شد کشتی بگیرند. غول پیروز می شد  و همراه نازخانم، رقص کنان بازی را به پایان می بردند. گروه عروسی گوله شامل شش الی هفت نفر می شد و بقیه گروه عبارت بودند از فانوس دار، بارکش، نوازنده و گاهی یک نقش زنانه دیگر به نام کاس خانم. این گروه معمولا چند روز پس از نوروزی خوانها پیدا می شدند. آنها نیز شبها حرکت می کردند و در هر خانه که بازی می کردند از صاحبخانه هدیه هایی دریافت می کردند که مانند هدایای نوروزی خوانها عبارت بودند از برنج و تخم مرغ و شیرینی و گاهی پول. نمایش عروس گوله ریشه در سنتهای نمایشی اسطورهای کهن مربوط به آغاز بهار دارد، که در آن نمادهای سال کهنه و نو با هم بر ستیز بر می خیزند.  عروس گوله بیشترین نقش را در شکل گیلانی روایت پیشآهنگان بهار موسوم به عمو نوروز بر عهده دارد.

عیار آتش باز:

علاوه بر نوروزی خوانها و گروه های عروسی گوله، دیگرانی نیز بودند که در مقدم بهار شبهای محلات و کوچه های گیلان را پر از شادی می کردند. آتش بازها با سیاه کردن صورت توسط دوده، در کوی و برزن به آتشبازی می پرداختند و در شادی این شبها سهمی داشتند. آتشباز کلاهی بوقی بر سر می گذاشت، یک ظرف نفت و چند مشعل( میله های نازک به طول نیم متر که سر آنها کهنه پیچی شده بود) به دست می گرفت. مشعلها را آتش می زد و در دهان فرو می برد و خاموش می کرد. نفر همراهش هم خود را به همان هیئت می آراست. دو تخته چوب به دست می گرفت و بر هم می کوفت. آنها در کوچه و بازار به راه می افتادند و می خواندند: « عیار آتش بازم/ میل به آتش دارم.» آتشباز گاهی مقداری نفت در دهان می ریخت و در حالی که آن را به شدت و با مهارت بر روی مشعل آتش می پاشید چنان وانمود می کرد که انبوهی از شعله را از دهان خارج می سازد. آتشبازها بیشتر در بازار و جلوی دکان ها به هنرنمایی می پرداختند و نیازشان را از مغازه داران می گرفتند. در هر محله و کویی گروهی از بچه ها نیز جست و خیز کنان همراهشان بودند و برایشان شعر می خواندند.

آهو چره:

بازی آهو چره نیز در شرق گیلان در شمار بازیها و نمایشهای مقدمه نوروز به شمار می رفت. گروه آهو چره سه نفر بودند، بازیگر آهو، شعرخوان و توبره کش. محور بازی آهو بود. با وسایل مختلف چیزی شبیه کله آهو یا بز درست می کردند، برایش شاخ می گذاشتند، گل و سبزه به شاخش می زدند، با مهره شیشه ای برایش چشم می گذاشتند، زنگوله به آن می آویختند و آن را بر سر چوبی قرار می دادند. بازیگر آهو گونی یا کیسه ای پارچه ای را روی سر خود می کشید، به طوری که تمام بدنش را می پوشانید، و از داخل آن چوبی را که کله آهو بر سر آن قرار داشت به دست می گرفت، چنانکه به هیأت حیوانی در می آمد و با آن چوب می توانست سر خود را حرکت بدهد. نفر دوم گروه شعرهایی میخواند و با خواندن شعر و با چوبی که در دست داشت نمایش را هدایت می کرد. نفر سوم توبره کش بود. هر سه با هم کوچه به کوچه به خانه های ده می رفتند، بازی آهو چره را اجرا می کردند، شعر می خواندند و از هر خانه چیزی می گرفتند.

آهو چره آهو چره، ببین چقدر خوب می چره/ م ِ آهو( آهوی من) از باغ آمده، چریده و چاق آمده/ م ِ اهو مرغانه خوره، صد تا به کمتر نخوره

به اینجا که می رسیدند، آهو غش می کرد و تا تخم مرغ یا چیز دیگری از صاحبخانه نمی گرفت حالش به جا نمی آمد. بعد از خواندن هر بند، ترجیع بندی که گفته شد را می خواندند و سپس خواننده بند دیگری را شروع می کرد. به این ترتیب به همه خانه های ده می رفتند و از هر خانه چیزهایی مثل برنج،‌ تخم مرغ و شیرینی می گرفتند. گروه آهو چره کارشان را از غروب آغاز می کردند و چند روستا و آبادی نزدیک را می گردیدند.

آهو چره با هر یک از دو گونه نمایش عروسی گوله و تکم وجوه مشابهی داشت.

بازی آهو چره از شرقی ترین نقاط گیلان تا حدود تنکابن و روستاهای اطراف آن معمول بود. باید توجه داشت که در محدوده رواج آهوچره، رسم نمایشی عروسی گوله، با عنوان پیر بابو شناخته می شود، و ایفاگر نقش پیربابو خود را با تن پوشی پوستی به هیأتی همانند یک بز کوهی در می آورد.

وسیله اصلی این بازی، یعنی کله آهو گونه ای عروسک نمایشی است و از جهات مختلف از جمله نوع حیوانی که عروسک به شکل آن ساخته شده نظیر بز، فن حرکت دادن عروسک(توسط چوبی که عروسک بر سر آن قرار دارد) و زمان و شیوه اجرای بازی تا حد زیادی با تکم همانندی دارد.

آینه تکم(تکم):

تا چندی پیش در غرب گیلان و حدود شهرستانهای آستارا و هشتپر تکم چی ها از جمله پیام آوران نوروز بودند. تکم چی ها از اردبیل به گیلان می آمدند و گاهی نیز تا بندر انزلی و رشت هم می رفتند. کارشان گونه ای نمایش عروسکی آیینی بود، به نام تکم(takam) که هماهنگ با ترانه هایی که در استقبال از نوروز می خواندند، آن را به حرکت و رقص در می آوردند. تکم را به شکل بز و به اندازه ای در حدود دو کف دست انسان، و از تخته چوب می ساختند به طوری که پاهای آن قابلیت حرکت دادن داشت. در دو طرف آن دو آینه کوچک می چسباندند و با تکه پارچه ها و منجوقها و پرهای رنگین آن را می آراستند. به این لحاظ آن را آینه تکم هم می نامیدند. تکم به وسیله چوبی به طول حدود نیم متر که به زیر تنه آن متصل بود، حرکت داده می شد. این چوب از سوراخ وسط یک تخته دایره ای شکل به شعاع حدود یک وجب، که سطح آن هم نقشین و رنگین می شد، می گذشت. با حرکت دست تم چی که چوب تکم را بالا و پایین می برد و با کف دست و انگشتان خود آن را می چرخاند، عروسک حرکت می کرد و بر حسب سرعت حرکتی که تکم چی به آن می داد، آرامتر یا سریعتر و ایستاده یا نشسته، روی تخته گرد قرار می گرفت و صدای برخورد آن به تخته، با مقاطع آهنگ ترانه هایی که خوانده میشد هم آهنگ می گردید. تکم چی ها در چرخاندن و رقصاندن تکم، مهارتی هنرمندانه داشتند.

خانواده های گیلانی مقدمشان را خوش و مبارک می دانستند و شگون کارشان را با دادن هدیه ای از همان جنس که به نوروزی خوانها و آهو چره ها و عروس گولی ها میدادند، گرامی می داشتند.

خرس بون(خرسه آبونی): خرس آبونی از مراسمی بود که در شرق گیلان و تا حدود تنکابن انجام می گرفت در نزدیکیهای نوروز چند نفر همراه با خرسی که از پیش دست آموز شده بود وارد روستا می شدند و باعث می گردیدند تا مردم غمها را از دل زدوده و شادی و خوشی را به خانه های خود ببرند. عمومأ خرس را دو نفر همراهی می کردند. یکی از آنها زنجیری را که به گردن خرس بسته شده بود را در دست گرفته، و در جلوی خرس به راه می افتاد و نفر دوم هم چند قدم پشت سر خرس حرکت می کرد. آنها بعضی از حرکات را که از پیش به خرس آموخته بودند به حیوان می گفتند و خرس آن حرکات را انجام می داد. مثلأ موقعی که وارد خانه کسی می شدند و اگر در خانه درختی بود خرس را وا می داشتند که به بالای درخت برود و فردی که زنجیر خرس را در دست داشت به خرس می گفت: برو بالا خنم جونی/سال چند تا ورزا خارنی/اسب آقا تیمار کارنی/ برو بالا خنم جونی. ( برو بالای درخت خانم جان/ در سال چند تا گاو نر می خوری/ اسب آقا را مواظبت می کنی/ برو بالای درخت خانم جان.) و خرس را وادار می کرد که به بالای درخت برود. یا صاحب خرس می گفت برو به آینه نگاه کن و خرس هم سنگی را که در آن حوالی بود بر میداشت و تظاهر می کرد که به آینه نگاه می کند و یا موارد زیر را می گفت:

پدر سگ بی ادب، شرم می کند عروس در پیش داماد، قلیون قنادی بکش. سوار بر اسب شو، برو پیش صاحب خانه ببین چه انعام داری. صاحب خانه هم به فراخور خود چیزی به صاحب خرس هدیه میداد. بعضی از افراد اگر مریضی در خانه داشتند بر اساس اعتقاد خود پس از این که پولی به صاحب خرس می دادند مقداری کته(برنج) پیش خرس می گذاشتند و خرس پس از اینکه نصف آن را می خورد بقیه آن را به فرد مریض می دادند و اعتقادشان بر این بود که مریض شفا پیدا می کند.

 

میمون بازان:

میمون بازی نیز از جمله مراسم های پیشواز نوروز بود. میمون بازها بیشتر از کولیان اطراف رشت بودند و در اطراف و گوشه کنار رشت بیشتر این مراسم را اجرا میکردند و گاه گداری نیز به داخل شهر می آمدند و در شهر مراسمی برگذار می کردند. میمون باز که دور او را مردم فرا می گرفتند شروع به حرکات نمایشی و آکروباتی می کرد و نفر همراه او شروع به خواندن آواز و ترانه های شاد و نوروزی می کرد. خود میمون باز نیز اینگونه ترانه ها را همراهی می کرد. مردم نیز در جواب این حرکات خنده آور و ترانه های شاد کننده بدیشان هدیه هایی می دادند.

تمام این نمایش ها و ترانه خوانیها و رقص و آوازها به غیر از مراسم هایی چون قاشق زنی و چهارشنبه سوری و مراسم عید دیدنی و تحویل سال و دیگر رسوم می باشد. اینان فقط نقشی را بازی می کنند که دیگر پیشآهنگان نوروز در جای جای سرزمن نوروز بازی می کنند.

منابع:

کتاب گیلان، جلد سوم، به سرپرستی ابراهیم اصلاح عربانی، فصل شانزدهم- مردم شناسی و فرهنگ عامه- محمد میرشکرایی

ماهنامه گیله وا، صاحب امتیاز و مدیر مسئول محمد تقی پور احمد جکتاجی،  شماره 29 و30، بهمن و اسفند 1373، مقاله چند آیین نوروزی در شمال ایران- آداب و رسوم عید در تنکابن- جهانگیر دانای علمی

کتاب گیلان، جلد سوم، به سرپرستی ابراهیم اصلاح عربانی، فصل چهاردهم- موسیقی گیلان- مهندس عبدالله ملت پرست و فریدون پوررضا

سایت پژوهش ایرانی نوشته های رضا مرادی غیاث آبادی در زمینه فرهنگ ایران باستان و اختر شناسی، مقاله ای تحت عنوان پیام آور نوروزی، اسفندماه 1384

 

 

+نوشته شده در یکشنبه 22 اسفند1389ساعتتوسط منور | |

 

وقتي صفحات تاريخ را ورق مي زنيم به کلمه « رشت بازار » برخورد مي کنيم .( رشت بازار در گودي قرار گرفته ) يعني هر پيله ور و يا مسافري که از بخش هاي جنوبي مانند کهوم و رودبار يا از مناطق غربي مانند فومن و يا از مناطق شرقي مانند لاهيجان بسوي رشت حرکت مي کرد . از منطقه اي بلندتر به ناحيه اي که در سطح پايين قرار داشت ؛ سرازير مي شد و تدريجاْ بازار از آخر نام آن حذف شد و کلمه رشت باقي ماند.بازار اصلي شهر رشت مهمترين کانون فعاليت هاي تجاري محسوب مي شود که در بافت قديمي شهر رشت قرار دارد و روزانه پذيراي تعداد بسيار زيادي از مردم محلات مختلف شهرها و روستاهاي اطراف مي باشد. بطوري که افزايش جمعيت در اين محدوده از شهر سبب شکل گيري بازارچه هاي متعدد مانند بازارچه ي« تختي  و ميرزا کوچک و فلسطين و سعدي و زرجوب و ... شده است. » 
اين بازار شامل چند طاقي قديمي مي باشد :

طاقي بزرگ :

این کاروانسرا در سال ۱۳۲۱ هجری قمری در ضلع جنوبی کاروانسرای طاقی کوچک و راسته دوم زرگرها و ضلع غربی سرای قيصريه فخر ، در ضلع جنوبی راسته ميدان کوچک و ضلع شرقی راسته پلاستيک فروشها ساخته شده است و محل استقرار بخشی از کسبه بازار رشت محسوب می شود .

طاقي كوچک:

 

اين کاروانسرا و ۱۳ کاروانسرای ديگر در بافت ۲۴ هکتاری بازار رشت که توسط راسته های مختلف به هم مرتبط هستند و در دوره قاجاريه و اوايل پهلوی ساخته شده است . اين کاروانسرا در ضلع شمالی بازار رشت جنب مسجد حاج مجتهد قرار گرفته و از طريق دالان جنوبی و شرقی به کاروانسرای طاقی بزرگ و راسته گونی فروشان و کاروانسرای ملک مرتبط است و همچنين از طريق دالان شمالی به مسجد حاج مجتهد خيابان شريعتی راه دارد . 

 

 منبع : پرتال شهرداري رشت

ادامه در قسمت دوم ...

+نوشته شده در چهارشنبه 4 اسفند1389ساعتتوسط منور | |

یکی از نشانه های فرهنگی در مناطق مختلف جهان و ایران لباسهای محلی است. این لباسها با توجه به آب و هوای مناطق از تنوع رنگ و شکل برخوردار بوده و از گذشته های دور دارای پوشش کامل بوده اند.

لباس محلـی گیـلان میـراث جهـانـی ایرانیان با زیبایی که از روح نیاکان این خاک در آن به امانت مانده اسـت باید به عنوان یک هویت ملی حفظ شود.

زنان روزگاران کهـن گیـلان بـا لـطافـت روحشان بهشت چشم را به تار و پـود پـارچـه رسوخ دادند و رنگ در رنگ در هم تنیدنـد و با عشقی به پهنای طبیعت زیبای گیلان پوششی تهیه کردند، رنگین و پرنشانه.

آنها سینه به سینه آموختند، طرح زدنـد، به تن کردند، گوشه گوشه بقچه های جهیزیه را با آن زینت کردند و نسـل بـه نسـل بـه یکدیگر "رنگ" هدیه کردند.

طرح لباس محلی زنان گیلان قدمتـی بیـش از چهار هزار ساله دارد

هم اکنون باید برای دیدن شلیته های پرچین و بلند لباس زن گیلان باید کیلومترهـا دشـت را پیمود تا شاید زنی را ببینی که با طره‌ های خاکستری مو لباسی محلی به تن کرده و خاطره ای از گذشته باشد که به گفته محققان این طرح لباس قدمتـی بیـش از چهار هزار سال دارد.

روسری و سربند (لچک) پیراهن یا جمه، جلیقه کت، الجاقبا، دامن، شلیته، شلوار و چادر کمر از بخشهای اصلی لباس محلی زنان گیلان است.

"الجاقبا" پوشش دوخته شده ای از مـخمـل یـا پارچه چادر شـب اسـت کـه پـوشـش زنـان در کوهستانهای شرقی و قاسم آباد بوده است.

شلیته" یا کوتاه تومان (تـنبـان) دامنـی کوتاه و پرچین است که به آن "گرد تومان" نیز می گویند، دامن، دراز تومان (تنبان) واژه ایسـت که برای دامن بلند چین دار در مرکز و شرق گیلان استفاده می شود درغرب گیلان تالشیها آن را "شلار" می گویند.

لباس محلی گیلان جزء چهار لباس منتخب دنیا در المپیک جهانی شناخته شد

چادر کمر، پوششی است که بانوان گیـلانـی آن رابه کمر می بندند بانوان ساکن جلگـه به آن "کمردبد" می گویند همچنین در گویش محلی به چادرشب "چارشـو"  گفته می شود و رنگ اصلی زمینه آن مـعمـولا قرمز است.

بانوان چادر را هنگام کـار کشـاورزی مثـل چیدن برگ سبز چـای نشـاء و جیـن وچیـدن مرکبات در هوای سرد و هنگامی که مجبورنـد ساعتها به شکل خمیده کار کنند به دور کمـر می بـننـد زیـرا بـستـن آن هـم از کمـردرد جلوگیری می کند و هم موجب گرم نگـه داشتـن آنان می شود همچنین از آن برای بستن کودک به پشت هنگام کار کردن استفاده می شود.

یک پژوهشگر گیلانی درباره اهمیت و کاربرد لباسهای محلی گیلان می گوید: روسری و سربند (لچک)، پیراهن یا جمه، جلیقه کت، الجاقبا، دامن، شلیته، شلوار و چادر کمر از جمله بخشهای اصلی لباس محلی زنان گیلان است.

فرشته انسان دوست افزود: هر تکه از لباس زن گیلانی کاربردی داشته که با تغییر شرایط نیاز به آن از بین رفته و کم کم حذف شده است.

وی عنوان کرد: در گیلان مردم به دلیل وجود طبیعتی زیبا و مملو از رنگ کمتر از رنگ مشکی استفاده می‌کردند مگر زنان مسن که آنان نیز تنها لچک خود را که زیر روسری بسته می‌ شد از این رنگ تیره انتخاب می‌کردند.

انسان دوست ادامه داد: مردم گیلان در گذشته برای عزا نیز لباسهای کهنه و مندرس خود را به تن می‌کردند و از پوشیدن لباس سیاه امتناع می‌کردند.

رنگهای شاد لباس محلی زنان گیلانی به خزان بی‌هنگام نشسته و به کنج پستوها خزیده است

این پژوهشگر گیلانی یادآورشد: امروزه با گذشت زمان لباسهای محلی دیگر از رونق افتاده ‌اند و رنگهای شاد آن که امید به زندگی را در دلها زنده می‌کرد به خزان بی‌هنگام نشسته و به کنج پستوها، صندوقها و بقچه‌ها خزیده و در پشت بامها جای گرفته اند.

بدین ترتیب لباسهای محلی زنان گیلان را می توان به سه بخش شرق، غرب و مرکز تقسیم بندی کرد که لباس زن شرق گیلان به لباس "قاسم آبادی" ، زن غرب گیلان "تالشی" و از لباس مرکزی گیلان با عنوان "رسوخی" معروف است.

لباس رسوخی بیشتر در شهر ماسوله دیده می‌شود که یادگار زمان قاجار است و از شهرهایی مانند زنجان به گیلان رسوخ کرده‌ است.

پارچه‌هایی که در لباس زن شرق و غرب زن گیلانی به کار می‌رفت نیز متفاوت است، در لباس زنان غرب گیلان متن پارچه‌های لباسی دارای گلهای رنگارنگ و درشت است حال آنکه لباس شرق گیلان زمینه پارچه ساده و یکرنگ است و تزئینات آن مانند نوار دوزیها از رنگهای مختلف تشکیل شده ‌است.

در بافته‌های قدیمی بدست آمده در غرب گیلان که به آنها " دارایی" می‌گویند تنوع رنگ به صورت بافته‌های نامشخص است ولی در شرق گیلان از همان نوع رنگ استفاده شده اما بافته‌ها مشخص است.

پیش سینه، زیگزاگ و ناخنک ( نوارهایی که به شکل زیگزاگ دوخته می شود) را از دیگر نشانه‌های لباس محلی گیلان است با توجه به تغییر و تحولات در نوع تزئینات در بازار وسایل تزئینی لباسها نیز تغییر کرده اما نشانه‌ها تغییر نکرده‌ است.

هرچه به کوهپایه‌های گیلان نزدیک‌ تر می‌شوید نوع پارچه ضخیم تر می شود، مثلا آنهایی که در دیلمان زندگی می‌کنند بیشتر از پارچه مخمل استفاده می‌کنند و آنهایی که در جلگه زندگی می‌کنند لباسهایشان از جنس ابریشم است.

در بخش مرکزی پیژامه یا شلوار، دامن، پیراهن روی دامن و روسری که به فرم متداول در شرق و غرب نیست در واقع همان چارقد سنتی کشور است، استفاده می شد.

لباس زنان غرب گیلان دارای زیبایی خاص و منحصر به فردی است

لباس زنان غرب گیلان دارای زیبایی خاص و منحصر به فردی است، لباس زنان تالشی در نمای کلی و در غربی ترین منطقه تالش شامل روسری یکدست سفید، جلیقه که گاهی با سکه های درشت تزئین می شود، پیراهن بلند تا مچ پا و دامنی که در فارسی شلیته و در زبان محلی شلار نامیده شده که زنان تالشی چند تا از این شلار را روی هم می پوشند.

بلندی پیراهن و شلیته مشخص کننده بخشهای مختلف غرب گیلان است به طور مثال در غربی ترین منطقه تالش یا همان هشتپر مشخصات ذکر شده در بالا، در ماسال پیراهن کوتاه تا بالای زانو بوده است.

در یک روستا لباس افراد یک شکل بوده و به وضوح لباس ارباب و رعیت قابل تشخیص نبوده و جنس، تعداد لباس و دفعات پوشیدن آنان را از هم متمایز می ساخته است.

لباس قاسم آبادی به دلیل تنوع رنگ و جذابیت بالا بسیار معروف است

منطقه قاسم آباد در شهرستان رودسر و در شرق گیلان دارای ویژگی فرهنگی خاصی است، لباس زنان قاسم آباد به دلیل تنوع رنگی زیاد و جذابیت بالابسیار معروف بوده  و عمومیت پیدا کرده است به طوریکه نشانه هایی از این لباس در نقاط دیگر جلگه شرق گیلان دیده می شود.

این لباس شامل یک روسری زیرین به نام (مندیل) که به جای آن از کلاه نیز استفاده شده و با تعداد زیادی سکه در قسمت پیشانی تزئین می شود البته این کلاه مختص قاسم آباد نیست، جلیقه این لباس به مانند جلیقه های دیگر بوده با فرق این که با سکه تزئین شده است. پیراهن لباس قاسم آبادی تفاوت خاصی با پیراهنهای نقاط مختلف گیلان دارد.

لباسهای دیلمان نیز بسیار زیبا دوخته می شود، ویژگی های این لباس عبارتند از استفاده از دوختهای ابتدایی که سطح لباس را به حالت گسترده ای با نخهای رنگی و از سوی دست بخیه ساده می زدند، طرح گل و گلدان و طرح ماه و ستاره که در معماری ایران استفاده می شده از جمله طرحهایست که به همراه طرح زیگزاگ در این لباس وجود دارد همچنین در دیلمان نوعی از دامن زنانه با حفظ نشانه های تاریخی آن از پارچه مخمل دوخته می شود.

 لباس دیلمانی سراسر سکه دوزی شده است

"چادر شب " جزیی از لباس زنان گیلانی است که در برخی روستاها به ویژه  روستاهای مرکزی از پارچه چادر نمازی استفاده و به تدریج در بخش شرق گیلان چادر شب جایگزین می شود.

چادر شب جزیی از صنایع دستی شرق گیلان است که از سوی زنان بافته می شود دارای تنوع زیادی است، چادر شب کمردبله را از نخهای رنگی به شکل چهارخانه می بافند اما از چادر شب طرحدار برای مصارف دیگری مانند جهیزیه عروس استفاده می شود.

طرحهای چادر شب دارای تنوع زیادی است، طرح بز کوهی، مرد اسب سوار، میز، قندان، چنگال و طرح ماکو (یکی از وسایل بافت چادر شب) از جمله طرحهایست که در بافت چادر شب از آنها استفاده می شود.

در گذشته چادر شب را از نخ به دست آمده از پیله درجه سه ابریشم می بافتند اما امروزه بافت چادر شب با نخ ابریشم تقریباً منسوخ شده است.

کلاه ترک دار تالشی و کلاه نمدی و پوستین کلاه که از پوست بره تهیه می شد انواع کلاه برای مردان گیلانی است، برای چوپان ها نیز پوششی به نام "باشلاق" تهیه می شد که آب را از خود عبور می داد، باشلاق، پوششی بلند است که از برش زدن پارچه ای بافته شده (پشم شال) به دست می آید.

چوپانان در روز از پوشش کوتاه تر استفاده می کنند که به "کولاگیر" معروف است و در شب از نوع دیگری به نام " شولا " که هر دو به صورت نمد مالی ساخته می شود.

در شرق گیلان لباسی ویژه داماد مرسوم بوده که پیراهن آن در قسمت چپ یقه باز بوده، پیژامه (شلوار) آن مشکی ساده و از شال کمر قرمز طرحدار استفاده می کردند.

یک کارشناس لباس محلی گیلان در این باره گفت: برگزاری نمایشگاههای مختلف، اطلاع رسانی در صدا و سیما و مطبوعات، پخش فیلمهای مستند و داستانی و کاربرد صحیح از لباسهای محلی اصیل در ترویج، فرهنگ سازی و احیای  لباسهای محلی گیلان موثر است.

سیده زهرا همتی سراوانی افزود: اگر برنامه ای مدون درباره معرفی و طراحی لباسهای محلی ارائه شود مطمئناً این لباس جایگاه واقعی خود را به دست خواهد آورد.

ایجاد موزه تخصصی  لباسهای محلی گیلان ضروری است

وی در ادامه خواستار ایجاد موزه تخصصی از لباسهای محلی گیلان شد و اظهار داشت: ترویج فرهنگ استفاده از لباسهای سنتی در کشور ایده ‌ای برای طرحهای جدید پوشاک جامعه امروز است.

همتی با اعلام اینکه بدون معرفی این فرهنگ، استفاده از این نوع لباسها ممکن است مورد استقبال جوانان واقع نشود، افزود: تلفیقی از لباسهای سنتی ایران با شیوه های مدرن نه تنها موجب استقبال جوانان کشور بلکه طرحی برای ارائه به دیگر کشورهای جهان خواهد شد.   

با این توصیف، سابقه تاریخی لباسهای محلی استان گیلان به اشیای کشف شده در چراغعلی تپه رستم آباد (مارلیک) بازمی گردد. در تکه های یافت شده در این اکتشاف طرحی از بانوی گیلانی وجود دارد که هنوز هم در لباس زنان گیلان به ویژه در کوهپایه های شرق گیلان این نشانه ها را می توان یافت، این نشانه ها شامل بلندی لباس تا مچ پا، طرح جلوی لباس، طرح زیگزاگ در پای دامن و نحوه بستن روسری است.

همچنین در مجسمه سلاطین آن دوره طرح یقه ای که در لباس بوده هنوز در لباسهای مردم گیلان وجود دارد اما بعد از آن نشانه هایی که بیانگر ویژگی لباس گیلان باشد  تا زمان تسلط صفویه بر کشور وجود نداشته است.

به هرحال لباس محلی زن گیلانی به واسطه تنوع رنگ و نوع پوشش یکی ازبهترین انواع لباسهای محلی ایران است که باید به عنوان یکی از نشانه‌های هویت ملی حفظ و ماندگار شود.

منبع: خبرگزاری مهر

+نوشته شده در چهارشنبه 20 بهمن1389ساعتتوسط منور | |

 

می دیل تنگه می گیلانه هوا ره

می خانه کوچه سر کتله صدا ره

روزانه زاکی یو پابرانده شون باغ

کونوسو کامپوره ولش گوماره

........

 

 

دمرده روزیگار، یاری چی کم به

دیمیری، بی وطن تی هم وطن به

بازین سوجی ساجی واهیلا بی قاق

 

هیزارتا خاوران تی جانه تن به

.........

 

دمرده روزیگار، یاری چی کم به

دیمیری، بی وطن تی هم وطن به

تره سوجی ساجی واهیلا بی قاق

کی تی خاکه وطن تی جا ره کم به

Image Hosted by Free picture hosting at <A href= Image Hosted by Free picture hosting at <A href=

+نوشته شده در دوشنبه 20 دی1389ساعتتوسط منور | |

 كوكوراكور قوقولي قو  ا با برگردان فارسی

 جه در چه پوشت /از پشت پنجره

 فاندرم بيرونا /به بيرون مي نگرم

رج برج خانانا/صف به صف  خانه ها

 كس كس پوشت دوخوفته /نا پشت در پشت هم تنيده اند

 همه تان سنگي ديوار ، آهيني در /همه شان ديوار سنگي ، دروازه آهني

 

همه تان سنگي ديوار ، آهيني در /همه شان ديوار سنگي ، دروازه آهني

سورنج بزه ، سيمكاسر/ رنگ كشيده ، حلب پوش

كاكلف ، او دورشران /گاهي از دور دست ها

چوب درچه ، آجور چينه ، سوفال سر/ پنجره چوبي ، كرسي آجري ، سقف سفالي

جه درچه پوشت /از پشت پنجره

ايشتاوم /مي شنوم

خورسان اوخانا /پژواك خروسان را

اشان _ دوخان واخانا /صدا كردن و شنيدن آنان را

سوفال سر خانه جا ، سوكوله خانِه :/ روي سقف خانه سفالي خروس جوان ] محلي [ مي خواند :

كوكوراكور «كوكوراكور»

آئو جاده ، سيمكا سر خانان جا/ پاسخ مي دهد ، روي سقف خانه حلب پوش

ماشيني خروس/ خروس ماشيني

قوقولي قوقو «قوقولي قوقو»

قوقولي قوقو «قوقولي قوقو»

درچه پوشت /در پشت پنجره

كي ايسا بيشتاوه مي ايشتاوانا ؟ آ/يا كسي هست بشنودكنايه هاي مرا ؟

توي گي آتش ، من گمه ورف /تو مي گويي آتش ، من مي گويم برف

حرف كي مايه ناره !/ حرف كه مايه ندارد

نه تي تش دوكشايه/ نه آتش تو خاموش مي شود

نه مي ورف آبا به /نه برف من آب مي شود

 

دينمه ابران درون ، ماهي/ در ميان ابراها ماهي را مي بينم

زنهِ دوم /كه دم مي زند

آب اندي روشن كي بيده بو ؟/ آب اين قدر روشن كه ديده بود ؟

شله وي دار و زلزله /بيد مجنون و زنجره

گب فراوان داريدي /حرف فراوان دارند

زواله روز/ در نيمروز گرم

تلابو گوش وابداري /گوش شنوا بايد داشته باشي

اي وار بدار /بگذار يك بار

وارش بوشوره گولانا /باران بشويد گُل ها را

ديل واستنا /باب دل

باغبان چي كم داره ؟/ باغبان چه كم دارد ؟

م. پ . جكتاجي

 

 
   
 

 Image Hosted by Free picture hosting at <A href=

می گیلان پهنه دونیا جا ایتایه

آیا میرزاکوچیکه پا صدایه

نیدینی گیلانا تی سر کولاشِه

چَرِه کی گیلانه نقاش خودایه

*   *   *           

گیلان من در این دنیا ی بزرگ یکی است

اینجا صدای پای میرزا کوچک خان ست

گیلان را نبینی سرت کلاه می رود

چرا که نقاش گیلان خداست

 

نه سرخم من نه زنگیم نه رومی

نه فاندِرم می دونیایا ئی چومی

ایسَم من می ایرانه گیلانه زای

می شعرانم نیه وینجی یه مومی

رومی

*   *   *           

نه سرخ هستم نه زنگی نه رومی

نه دنیایم را یک چشمی نگاه می کنم

من فرزند گیلان ایرانم هستم

شعرهای من هم سقز مومی نیستند  

 

 

  Image Hosted by Free picture hosting at <A href=                         

دیله جا گم کی می جانه می گیلان

قشنگه زاکه ایرانه می گیلان

می گیلان می سره ، ایران می سردار

گولازکونم کی جانانه می گیلان

*   *   *           

از دلم می گویم که گیلانم جان من است

گیلانم فرزند قشنگ ایران است

گیلانم سر من ، ایران نگهدارنده سرمن است

افتخار می کنم که گیلانم معشوق زیباست

 

 

 

می عقله تونگولا تا بیشتاوَستم

می دیله درجکه ناجا دَوَستم

جانه تاوان بَچَختَم عقل و دیلا

جَه پا ایشکیلَه اَدونیا بَجَستَم

*   *   *            

بمحض اینکه تلنگر عقلم را شنیدم

دریچه آرزوی دلم را بستم

عقل و دلم را به تاوان از دست دادن جانم پختم

هیزار تا وَسوَسا جَه بِخ بوکوشتم

ایفاده آتشه ولا دوکوشتم

فیشادم صد هیزار خروار بلایا

جَه مِه چومان آبه زمزم واقوشتم

*   *   *           

هزار وسوسه را از بیخ وبن کشتم

شعله آتش افاده را خاموش کردم

صدهزار خروار بلا را دور ریختم

از چشمانم آب زمزم برداشتم

 

 

جَه داغه مورداده ظهره زواله

دانم کی داغتره عشقه شواله

جَه عشقه دام نارِه هیچی خلاصی

ایسه عشقه سایه جانه قباله

*   *   *           

از بعد از ظهر داغ مرداد ماه

می دانم که شعله عشق داغ تر است

از دام عشق هیچ چیز خلاصی ندارد

سایه عشق قباله موجودیت است

 

 

   

 Image Hosted by Free picture hosting at <A href=

خوایم می دیله درجک وازابه باز

هوا ایپچه دیله جا تازابه باز

نخوام اَیوار ایجور عشقا بکارم

کی صتّا دس اونه رِه دازابه باز

*   *   *           

می خواهم دریچه دلم باز هم باز شود

هوا کمی در دلم باز هم تازه شود

نمی خواهم این بار طوری عشق را بکارم

که صد دست برای آن باز هم داس شود

 

*   *   *   

 

جَه عقله جاجیگا بوجور تَرَه عشق

جَه دریا اَفتابم پورنور تَرَه عشق

عشقه زورا نارِه هیچّی می وَرجا

جَه صتّا گورخانه پورزور تَرَه عشق

          عشق از جایگاه عقل بالات است

عشق از آفتاب دریا هم پرنور تر است

نزد من هیچ چیز قدرت عشق را ندارد

عشق از صد رعد قدرتمند تر است

 

 

   Image Hosted by Free picture hosting at <A href=

بوگوفتم عاشقی یعنی کی مقصود

دانستیم عشقه آتش ول دارِه دود

ایتا دریایه پورلپّا مانِه کی

فاکَه شانِه مَرا خو قعرَه جا زود

*   *   *           

گفتم عاشقی یعنی مقصود

می دانستم آتش عشق شعله و دود دارد

مانند دریای پرموجی است که

مرا زود به قعر خود می کشاند

 

 Image Hosted by Free picture hosting at <A href= 

صبا گوفتا ندَرَه کورِه حَکایت

جَه دسته آسمان دارِه شکایت

دینِه کوگِه نارم چاره وگرنه

ویریزیم شَم ایتا غوربت ولایت

*   *   *           

باد صبا برای کوه دارد حکایت می گوید

از دست آسمان شکایت دارد

می بیند کوه می گوید چاره ندارم وگرنه

بر می خیزم و به یک ولایت غربت می روم

 

 

 ر چه که پیلابَم فعمم کوچکیم

به خولتانِک دَرَم فقد چیلیکم

بَکَن واکَنَه هَه فعمستنَه رِه

کوچکیکه پیسخالِئه کوله خلیکم

*   *   *           

هر چه که بزرگ می شوم می فهمم کوچک هستم

در حفره تنگی هستم و فقط حرف می زنم

برای کندوکاو همین فهمیدن

بیل بسیار کوچک کُند هستم

 

 Image Hosted by Free picture hosting at <A href= 

دانم که هر کی پاکارَه خوبخته

به صبره زین سوارا بُن چی سخته

اَمِه دونیا نیه بی مرز و بی راز

چاکون واکون کونَه بختم هَه وخته

*   *   *           

می دانم که هر کس نماینده بخت خویش است

بر زین صبر سوار شدن چقدر سخت است

دنیای ما بی مرز و راز نیست

تنظیم کننده بخت هم همین وقت است

 

 

 

 

اَدوس داشتن چیسه آبه یا آتش

سرَه رِه گرمه افتابه یا وارَش

فقد دانم کی هر جا بَنَه ماله

اونی مالانشا دان دسه خارَش

*   *   *           

این دوست داشتن چیست آب است یا آتش

برای سر آفتاب گرم است یا باران

فقط می دانم که هر جا اثر بگذارد

اثرش را با دست نمی توان خاراند

 

         

 Image Hosted by Free picture hosting at <A href=

خیاله کوترا با دیل پرادام

سرا اوشانی دونبال سر سرادام

اولارسال تاسا وانگردسته هیتّا

منم بی سر مرا به گیل گرادام

 کبوتر خیالم را همراه دلم به هوا پراندم

سر را دنبال انها روانه کردم

از سالهای دور تا کنون هیچ کدام بر نگشتند

من هم بدون سر خودم را به خاک راهی کردم

 

 

 

 

به هفتا کاکشان می داد یپیچست

هیزار تا آسمان به هم واپیچست

بازین بیدِم ایتا بارَه ستاره

خرابا بو می سر ، دونیا بپیچست

*   *   *           

داد من به هفت کهکشان طنین انداز شد

هزار آسمان به هم پیچید

بعداً ستاره زیادی را دیدم که

بر سرم خراب شد و دنیا پیچ خورد

 

 

 

 

زالاش داشتی خواسی سلافَه وَرَه

روخان آبا خو یارَه رِه بَبَرَه

نانستی کی روخان و سل سرابه

وا بی آب زرخه واشانه بَچَرَه

*   *   *           

تشنگی فراوان داشت می خواست مرداب را ببلعد

آب رودخانه را برای یارش ببرد

نمی دانست که رودخانه و مرداب هر دو سرابند

و باید دون آب گیاهان وحشی تلخ را بچرد

 

  

 Image Hosted by Free picture hosting at <A href=

نتانستم به مِه ناجی فارِسم

بپوخستم خواسیم ویشتر بَرَسم

وناشتیم دِ مرا هیچکی بیچینه

چَرِه کی ترسِه ئیم شاید نَرَسم

*   *   *           

نتوانستم به آرزویم برسم

پوسیدم چونکه می خواستم بیشتر رسیده شوم

نمی گذاشتم که هیچکس مرا بچیند

چرا که می ترسیدم شاید رسیده نشوم

 

 Image Hosted by Free picture hosting at <A href= 

اگه خُب فاندِرِیم دونیا قشنگه

اگه کج فاندِرِیم پاک دنگ و فنگه

اَمِه دونیا هَچین آینا مانِه صاف

هَتو موشتا بیدِه پاکارَه جنگه

*   *   *           

اگر خوب بنگریم دنیا قشنگ است

اگر کج نگاه کنیم پر از مشکل است

دنیای ما درست مانند آئینه صاف است

بمحض اینکه مشت را ببیند مباشر جنگ است

 

 Image Hosted by Free picture hosting at <A href=

+نوشته شده در شنبه 27 آذر1389ساعتتوسط منور | |

               Image Hosted by Free picture hosting at <A href=

+نوشته شده در سه شنبه 23 آذر1389ساعتتوسط منور | |